نامه هایی هست که هرگز نمی نویسم . چطور می شود نوشت - نمی خواهم دروغی بشنوم ؟ اصلا درخواست ساده ای نیست . می توانی نشنویی . یعنی فاعل تویی . باید بروی . پس به دیگری ارتباطی ندارد . نمی شود نوشت مراقب باش متنفرم نکنی . وقتی تجربه اش نباشد درخواستت بی معناست . وقتی هم تجربه اش هست یعنی کاری از دست هیچ کدامتان بر نمی آید . یعنی تا دروغی نشنوی و متنفر نباشی چطور ممکن است هشداری بدهی یا وقتی متنفری و منزجر هشدار دادنت چه معنایی دارد . آیا غیر از این است که با استیصال التماس می کنی که بیشتر متنفرم نکن در این صورت وقتی نمی توانی بگویی نمی خواهم دروغی بشنوم باید جاکن شوی باید نباشی .
پریسا ادیب: سرنگونى بورژوازى ! ديكتاتورى طبقه كارگر !
با دوستی ناسیونالیست مشغول بحث بودم که تعلق خاطر فراوون داره به نهضت آزادی - در این باره چیزی نمی گم - کمی که از صحبتمون گذشت ٬ بی مقدمه گفت : اصلن همه ی شما زورگویید ! مستبدید و ... از اعدام ٬ سیبری و تبعید گفت و وقتی احساس کرد می خوام چیزی در جوابش بگم ٬ گفت : ناراحت شدی ؟ خوب ! اعدامم کن ! تبعیدم کن ... خندیدم و گفتم : نه عزیز ! شما مشکلی برای آرمان ِ سرخ و برای سوسیالیسم ایجاد نمی کنید ! بربریت که ترس نداره . به زودی در ادامه ی مبارزه اثری از آثارش نمی مونه . در ادامه ی حرف ٬ این دوست ِ عزیز کمی هم درباره ی تکفیر سلطه از هر نوعش سخن گفت و از اینکه دیکتاتوری پرولتاریا خیلی خطرناکه و ... هر چه گفتم به خرجش نرفت که استنباطش درست نیست و قبول نکرد که این دو معنای جداست ... هرچند ٬ بهتره بگم نخواست قبول کنه ! به هر حال ٬ کسی که خوابیده رو می شه بیدار کرد ٬ اما کسی که خودش رو به خواب زده ! نه ! در نهایت ٬ این بحث برای ایشون نتیجه ای نداشت اما باعث شد چند خطی در باره ی دیکتاتوری پرولتاریا و حاکمیت طبقه ی کارگر از زبان ِ سربلند اینجا بیارم . هرچند پیش از این هم ٬ رفقای زیادی در این باره...
نظرات