روي گور پدر بزرگ مشما كشيدند ! مهم نيست من مشما را برميدارم تا جلبك ببندد من جلبك را دوست دارم دايي به خدا اعتقاد ندارد دايي نوشابه شيشه به كون پدر بزرگ فرو نمي كند مي داند كه درد ندارد
قدرت پدیده ی کثیفی است و ما در پی تسخیر این کثافتیم . در ارزیابی قدرت سیاسی تقریبا تمامی نیروهای سیاسی به این امر معتقدندکه قدرت سیاسی الوده به کثافت است . از برداشت روسوی گرفته تا ماکیوالیستی و آنارشیستی و مارکسیستی . نیروهای راست عموما در تیریبونهای عمومی سعی در انکار این امر دارند . اما در پس زمینه ی اندیشه اشان این کثافت را مثبت ارزیابی کرده واین امر را از خصایص قدرت می دانند. ((یا به زبان دیگر آن را به خصوصیات ذاتی انسان ارجاع می دهند)) و چنین ساختاری را برسازنده ی نظم اعلام می کنند . آنارشیستها به عنوان رسمی ترین نیروهای ضد قدرت شناخته می شوند و مسلما همین نگرششان باعث می شود هرگز در دایره قدرت قرار نگیرند چرا که تخاصمشان تنها با قدرت حاکم نیست و هر اوتوریته ای را در دایره ی این تخاصم قرار می دهند . .و اما مارکسیستها برخوردی چند وجهی با مقوله ی قدرت دارند . از سوی دولت را نماینده ی قدرت می دانند که نقشش سرکوب یک از دو طبقه ی متخاصم( پورلوتر و بور ژوا) است . و بر کثیف بودن نقش سرکوبگرانه ی دولت صحه میگزارند اما از سوی با این که ماهیت دولت را تغییر ناپذیر میدانند خود برای بدست گیری...
وقتی مشت گره کرده ام به هدف نشست فهمیدم نمی توانم یا اصلا جور دیگری نمی شود . تو مجبوری چاقو را محکم توی دستت بگیری تو مجبوری راه که می روی هوای پشتت را داشته باشی . میدانی وقتی لازم نباشد مواظب پاکن و تراشت باشی این طور می شود خیلی زود می فهمی که اینجا باید کونت را دودستی بچسبی حالا اگر مداد ت را هم بردند ، به تخمت . یاد می گیری چه طور درنده باشی . از پشت نیمکت قد می کشی تو خیابان اربده می کشی تا یکهو مشتت را می بینی که از خون و دماغش خیس شده . و حالا وحشت کنید از حیوان وحشی که منم.
نفوذ می کند، رخنه . نه درد نه اندوه نه چیزی مانند خستکی . درد که باشد آشناست یا اگر خستگی باشد می روی پیش دوستی، رفیقی، افیونی ساز می کنی . اما هیچ کاری از من بر نیامد ِ تا به حال،از خیابانها که نا امید می شوم پاهای مجروح شده از لجاجت را به خانه می برم , آدم وقتی سر لج می افتد بعدش می رود حمام تا با سنگ پا تاول را به خون بنشاند . باید به خون ختم شود اما این خونه آبه ها کاشی های حمام را هم لک نمی کند . باید حرف بزنم صدایم زیادی بی حوصله است. شکارم را زود خسته می کند. این است که برایش می نویسم - تا به حال شده از فرط اندوه فریاد کنی ؟ ... نباید شروع کنم! خورده می شوم! دریده می شوم . وقتی نمی دانی چه باید بگویی ،می شوی کژدم، خودت را می زنی تا بیشتر از این یاوه نگویی. بیرون مانده ام ،بیرون، کلون در مثل فالوسی در چشمم فرو می رود . جر خورده این جفت حلقه ی بیشعور از بس باز مانده ، آب ش که می اید پلک می زنم و را ه می افتم . راه می افتم تا به پینه برسم، به کرگدن ، به باغ وحش که می رسم شل می کنم ( اما نه آن طور که می خواستند ! وقتی مدیر مدرسه ، ناظم ، یا باز جو می گوید شل کن ! یعنی می خواهند ت...
نظرات